
| نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 |
شامل 28 مجموعه از سي دي هاي شركت Aridi بصورت EPS
تصوير:http://i2.tinypic.com/6sik6xl.jpg
و بيش از 150 فايل براش = بيش از 3000 براش فتوشاپ
چند شيپ و اكشن زيبا چند فايل PSD زيبا
چند استايل و گرادينت جالب و زيبا و طرح ويستا
و چند پلاگين كاربردي براي فتوشاپ
+ طرح هاي اسلامي تذهيب و اسليمي و طرح كاشي و مناره به نام Pepin.Press.Turkish.Pattern.TIFF
مجموعه از 200 قاب زيبا براي عكس هاي زيباي شما با كيفيت بالا
+بيش از 400 فايل وكتور (برداري) از مجموعه هاي iStockphoto
تصوير:http://i25.tinypic.com/wlu143.jpg
+ بيش از 7000 فايل هاي وكتور پراكنده (مجموعه از پروانه ها/ كره زمين/قاب ها/چيني/بك گراند/تذهيبي و ...)
با قیمت مناسب....
| نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385 |
از اين پس مي توانيد لينك دوني سايت حاج آقا را در وبلاگ خود ببينيد
| نوشته شده در دوشنبه دوم بهمن 1385 |
با سلام
مدتی هست که دیگه نمی نویسم
دلم خیلی تنگ شده
آخه اینجا یه جوره دیگه ای توی وب سایت نمی شه مثل اینجا نوشت
اونجا محیطش یه جوریه
گفتم حالا که وارد مدیریت شدم یه چیزی نوشته باشم
تا بعد
یا حق
| نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مهر 1385 |
سلام
این سلام یه جوراییه
بوی خداحافظی می ده
نمي دونم ۳ سال پيش چطوري و با چه انگيزه اي اين وبلاگ بالا اومد
اما مي دونم كه هدفمو تو اين وبلاگ انتخاب كردم و گم نكردم
نوشتن رو ياد گرفتم و ...
با شما آشنا شدم شما وبلاگنويسان
و با خيلي هايي كه وبلاگ نويسي رو ترك كردند
امروز و حالا
حاج آقا با همه شما خداحافظي می کنه
فقط اسباب کشی
اسباب كشي از همسايگي كنار دوستان خوب و .... بلاگفا به یا حق
باز هم حاج آقا در یاحق دات اورگ منتظر شما هست.
مثل هميشه
یا حق...![]()
![]()
براي آخرين بار
خدا كنه بباره
تو اين شب كويري
يه قطره از ستاره
هميشه بودي و من
تو رو نديدم انگار
بگو بگو كه هستي
براي آخرين بار...
| نوشته شده در جمعه سی و یکم شهریور 1385 |
رفته بودم دفتر یکی از علما
یک نوزادی را که تازه بدنیا آمده بود آورده بودند تا آن عالم بزرگوار اذان و اقامه را در گوشهایش بخواند.
***
انگار همین دیروز بود...
***
آن عالم طبق سنت اذان را در گوش راست و اقامه را در گوش چپ آن نوزاد خواندند.
و بعدش یک جمله گفتند که مرا در فکر فرو برد!
قدمش مبارک باشه.
مبارک! عجب کلمه ای "برکت"
و من به خودم فکر می کردم
قدم من مبارک بود؟؟؟
آیا اعمال و کارهایم میارک است؟؟
من که شب و روز فکرم را همه چیز مشغول کرده جز خدا
که اونم با خواندن چند دقیقه نماز فکر می کنم تکلیف خود را انجام دادم/
واقعا همش همینه!!!
نه!
قدم مبارک ...
می بینم که تا حالاش مبارک نبوده
ولی خدا کنه قدم آن نوزاد مبارک باشه.
| نوشته شده در شنبه چهارم شهریور 1385 |
|
لحظات آخر... وقتي كه چشمانم را باز كردم. تو را ديدم. وقتي كه اطراف را نظاره مي كردم. از عظمت تو اما مي شنيدم از اطراف كه مي گفتند: ساكت شو! كم كم كه بزرگ تر شدم. آن وقت بود كه همه را ديدم و تو را نديدم چرا كه نخواستم چشم سر ببندم و چشم دل باز كنم. و اكنون كه خود را در محضر تو مي بينم. صداي گريه و ناله مي شنوم. آن وقت بود كه به ياد گريه هاي كودكي ام افتادم. و حال من مي گفتم: ساكت شو! و صدايي زمزمه مي كرد. خداحافظ همين حالا.
|
| نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385 |
|
000 رشد بسوي حق بسوي كمال پس بشتاب |
| نوشته شده در جمعه بیستم مرداد 1385 |
|
يكي از بزرگان مي فرمود: « در سفري كه به شام مي رفتم و ماشين شخصي با خانواده ام هم سفر بوديم، حدود 200 كيلومتر كه به شام مانده بود، عيبي در موتور ماشين پيدا شد كه به هيچ وجه روشن نمي شد، در اين اثنا يكي از خويشان در بيابان با ماشين بنزش پيدا شد و با كمال محبت ماشين ما را بُكسل كرد و به شهر شام آورد ولي از اين وضع من خيلي ناراحت بودم. آن بزرگوار مي گويد: به حضرت زينب عليها السلام عرض كردم كه : چرا ما با اين وضع در سفر اول وارد شام شديم؟ شب در عالم رؤيا خدمت حضرت زينب عليها السلام رسيدم، آن حضرت در جواب من فرمودند : آيا نمي خواهي شباهتي به ما داشته باشي؟ مگر نمي داني كه ما در سفر اولي كه به شام آمديم اسير بوديم چه سختي ها كشيديم تو هم چون از ما هستي (منظورشان اين بود كه چون تو سيد و از ذريّه ما هستي) بايد در اولين سفري كه به شام وارد مي شوي اسيروار وارد شوي. گفتم: قربانتان گردم قبول كردم و با اين توجيه همه خستگي سفر از بدنم برطرف شد. |
| نوشته شده در شنبه سی و یکم تیر 1385 |
|
به نام خدا خيلي از انسانها در زندگي خود هدف و آرمان مشخصي ندارند و با بازي روزگار زندگي و طي مسير مي كنند . با هر موجي ز ره به كنار مي روند و در طول زندگي نمي توان به آنها اعتماد كرد و يا كاري را بر عهده آنان گذاشت. چرا كه اين گروه در هر مقطع زماني با ساز كسي مي رقصند كه منافع آنان را هر چند محدود و كوتاه مدت تامين كند. متاسفانه اين گروه معلق در هوا هستند كه باد آنها را به هر سويي مي برد گاهي نظر ما روي افراد است مانند منافقين و مانند طلحه و زبير كه زمان حضرت علي (عليه السلام) نزد آن حضرت آمدند (براي تامين منافع خود) و قبل از آن با كسان ديگري بيعت مي بستند. يك موقع نظر ما روي دولتها است دولي كه در پي تامين منافع شخصي خود است آيا نبايد طبق قوانين و ضوابط عقلي آرمان مقدس خود مسير كمال را طي كند و هر دولت ديگري را كه در مسير اين آرمان و هدف استياري رساند متاسفانه منافع شخصي و بس، هدف و آرمان قرار گرفته است. در دين اسلام مي بينيم كه آمده: چيزي را كه براي خود نمي پسندي براي ديگران مپسند. يا اينكه مسلمان نيست كسي كه صداي مظلوم خواهي برادر مسلمان خود را بشنود و او بي خيال بنشيند(و عكس العملي نشان ندهد) ديگر وارد بحث دول عربي و مسلمان ، شرغي و غربي نمي شوم بحثم روي افراد مختص مي كنم. نمونه بارز: يك موقع با گروهي مي گشتم كه از لحاظ عقايدي و رفتار منطق مطلوبي نداشتند به هر حال من اطلاعات خود را كمي بيشتر از آنان مي دانستم ولي يك نكته اي پيش آمد و آن اينكه در آن جمع نمي توانستم حق را بازگو كنم به نوعي همرنگ جماعت شده بودم و با ساز آنان مي رقصيدم. در زندگي زمانهاي مشخصي پيش مي آيد كه انسان قدرت تصميم گيري ندارد آنجا نياز به فرقان دارد چيزي كه بين حق و باطل فاصله بيندازد تا قدرت تصميم گيري راحت شود(ياايها الذين امنوا ان تتقوا الله يجعل لكم فرقانا /سوره فرقان آيه 29/ اي مومنان اگر تقواي الهي پيشه كنيد براي شما فرقان قرار داده خواهد شد. ) تبليغ اسلامي: خيلي از ماها اين گونه مي پنداريم كه تبليغ مختص روحانيون است. اما در واقع اين گونه نيست بلكه بر عهده فر فرد مسلمان است كه طبق آن آرمان الهي خود تبليغ كنند البته تبليغ گونه هاي مختلفي دارد. نياز نيست وقتي بحث تبليغ پيش مي آيد انسان خشك و سخت برخورد كند. موقعي كه منافع شخصي در تبليغ لحاظ شود مي شود همان موضوع بحث ما طرف با ساز هر صاحب امتيازي خواهد رقصيد چرا كه شخص آن موقع منفعت خود نمي بيند كه در مقابل دشمنان اسلام بايستد. بيشتر كلام روي بحث جو زدگي است آرمان الهي مانند رضاي حق در ميدان نبرد مانند كربلا(كل ارض كربلا) موجب رسيدن به كمال حق ، شهادت مي شود عده اي در حين جو زدگي راه را گم كرده و فرصتي مناسب را از دست مي دهند كه شايد به دست نيايد. انسان مسلمان در مسير كمال نياز به رقصيدن به ساز كسي ندارد رقصيدن بيهودگي است و گشتن دور خود مخصوصا اگر براي ساز باشد(و ما الحياة الدنيا إلا لعب و لهو /سوره انعام آيه 32/ زندگي دنيا چيزي جز بازي نيست) كمال حق و رضاي الهي آرماني است كه مسلمان را در تصميم گيري ها كمك مي كند. یاحق |
| نوشته شده در دوشنبه نوزدهم تیر 1385 |
| وقتي كه با نگاه باز به بازي فوتبال مي نگريم در اين جامعه كوچك نكاتي ريز و درشت را متوجه مي شويم كه خود بيانگر ارتباط نزديك جامعه جهاني واين بازي است.
در بازي فوتبال يك ارتباط و اتحاد خاصي بين بازيكنان يك تيم برقرار است به گونه اي كه اگر اين اتحاد نباشد آن تيم در بازي موفق نخواهد بود. در بازي فوتبال نوعي قوانين و مقررات خاص بين المللي حاكم است كه اگر نقص شود مورد اعتراض داور بازي قرار مي گيرد و اگر بازيكني خطايي روي بازيكن ديگر انجام دهد ممكن است با كارت زرد داور و يا حتي قرمز او مواجه شود تا او بازيكنان ديگر را اذيت نكند. در بازي فوتبال هريك از بازيكنان يك تيم وظايف خاص خود را دارند ، عده اي در كار دفاعي عدهاي در كار حمله و يك نفر هم به عنوان دروازه بان و قطب اصلي شكست يا پيروزي تيم قرار مي گيرد. آرمان و هدف اصلي يك تيم به سوي پيروزي است و خوشحالي و ناراحتي براي همه افراد يك تيم است. بازي فوتبال يك كشور نشانه اتحاد آن كشور است. و بازي هاي جهاني نشانه اتحاد جهاني و صلح است. اما موقعي كه دهانه دوربين را بچرخانيم خون مي بينيم و حمله و شكنجه دولي كه ادعاي صلح دارند و اتحاد، متاسفانه ثابت كردند كه دروغ مي گويند و هيچ يك از جوامع و دول جهاني كارت قرمز و يا حداقل زردي به خاطي اين عمل نداده اند. و اين موجب جسارت بيشتر خاطي شده است. متاسفانه دول جهاني اثبات كرده اند كه آرمان و هدف جهاني يكي نيست و اتحاد جاي خود را به منافع شخصي داده است. و متاسفانه خوشحالي و ناراحتي براي همه جامعه بشري نيست عده اي از ناراحتي ديگران خوشحالند و عده از خوشحالي ديگران ناراحت متاسفانه دول جهاني دروغ مي گويند كه يك داور بي طرف بر جهان حاكم است كه مثلا سازمان ملل باشد. در حالي كه ما بازي هاي فوتبال را يك به يك دنبال مي كرديم اسرائيلي هاي اشغالگر و ناجوانمرد به نوار غزه آن جايي كه خود چند ماه بيش از آن عقب نسيني كرده بودند حمله كردند و كشتند و به اسارت گرفتند و خراب كردند. و آن هم به يك بهانه و آن اينكه فلسطيني ها يك اسير اسرائيلي گرفته اند. اگر فلسطيني ها به خاطر اسارت يك اسرائيلي مستحق حمله تهاجمي است اسرائيلي ها به خاطر اسارت هزاران فلسطيني مستحق حمله تهاجمي از جانب فلسطيني ها و جوامع مسلمان مي باشد. پس كجا مي رويم؟
|
| نوشته شده در چهارشنبه هفتم تیر 1385 |
|
... در آن هنگامه پر غوغا در میان اشک و حسرت و اضطراب ناگهان ندایی از جانب جبرئیل تمام همهمه ها را فرو نشاند؛ چشم هایتان را به زیر افکنید فاطمه, دختر محمد عبور می نماید در پی این ندا هیچ پیمبری و هیچ صدیقی و هیچ شهیدی باقی نماند مگر آن که چشمانشان را از روی احترام(به مانند سجده بر آدم) فرو افکندند. ناقه فاطمه با هدایت جبرئیل از عرصه محشر می گزرد تا در مقابل عرش پروردگار توقف می کند آه از این لحظه پر اضطراب واین گرمای محشر فاطمه در سکویی مقابل همگان قرار می گیرد و زبان به تظلم خواهی می گشاید فاطمه! ای حبیبه من! بخواه که هر چه بخواهی عطا می شود همگان در انتظار کجایند فرزندان فاطمه, کجایند شیعیان او کجایند دوستداران فاطمه و محبان فرزندان او غوغایی به پا می شود عده ای را سرور فرا می گیرد و عده ای را افسوس (برگرفته از حدیثی از امام صادق) |
| نوشته شده در پنجشنبه یکم تیر 1385 |
|
| سراب در بيابان
|
| نوشته شده در شنبه بیست و هفتم خرداد 1385 |
امتحانات من هفت روزه که شروع شده
چند تای اونا مونده خیلی سعی می کنم امتحاناتو خوب بدم
اونم با مطالعات شب امتحانی!!! بیدار کشی!!! خوردن چندین لیتر چای!!!! برای باز بودن چشما
خداییش فهمیدم که استعداد دارم ظرف همین یک هفته حساب کن نزدیک ۱۰۰۰ صفحه خوندم؟!!
توی سالش اینقدر نمی خونم
خدا بده برکت
خلاصه امسال تحصیلی رفت با خاطرات خودش
اگر دیدید دیر میام به خاطر مطالعات سنگین!!!! هستش
دعایم کنید.
یا حق
| نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385 |
وقتي براي گل زدن تيم ملي دستهايت را براي دعا كردن بالا مي ياري يادت باشه دعاي تو خيلي كار سازه و از اون مهم تر اينكه فراموش نكني كه خيلي ها منتظر اين هستند تا دستهايت را بالا بياوري و برايشان دعا كني مخصوصا امام زمان كه در اون موقع كه نگاهت به تلويزيون دوخته است او برايت دعا مي كند.
| نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385 |
| بسم الله الرحمن الرحیم مقدمه:در مطالبی که در پیش رو دارید مراد این نیست که امام از این جهت اسلام آورده بلکه مراد این است که امام با یک دلیل عقلی(که دلایل عقلی هرگز خدشه بردار نیست یا حداقل این مورد که مورد وفاق همگان است) کافر را قانع کنند. روزی شخصی نزد امام حاضر می شود و از امام درباره اصل اسلام و و جود خداوند و اعتقاد به قیامت و ... سوال می کند امام در جواب می فرماید هر انسانی و لو کافر باشد حد اقل ولو یک هزارم درصد هم احتمال وجود خدا و حقانیت اسلام و قیامت را می دهد. حال اگر محتمل آن احتمال (یعنی پیامد های آن احتمال) قوی باشد و مورد اعتنا باشد هر انسان عاقلی می گوید که باید جنبه آن احتمال که محتمل قوی دارد باید رعایت شود ولو احتمال آن ضعیف باشد .چون محتمل آن بسیار قوی است. امام در ادامه فرمودند که ما (مسلمین) که از طول یک روز حداقل(مقدار واجب) به مقدار 17 رکعت معمولی مشغول به عبادت هستیم(منظور این که از 24 ساعت یک روز فقط یک ساعت صرف انجام واجبات می شود و این بسیار کم است) اگر خدایی وجود داشته باشد و قیامتی باشد و ... ما ضرر نکردیم چون در واقع تکلیف را انجام داده ایم و اگر اسلامی نباشد باز هم ضرر نکردیم چون فقط و فقط یک ساعت از 24 ساعت از وقتمان در یک روز تلف شده و این نزد عقلاء قبیح و ناپسند نیست چون در واقع این کار را برای دفع احتمال عقابی که در ترک واجبات بوده انجام داده و دفع عقاب عقلا واجب است . پس در هر دو صورت ما (مسلمین)ضرر نکردیم ولی شما(کافرین) که به آن احتمال ولو نزد شما ضعیف باشد (ولی محتمل آن قوی است) عمل نکردید فقط وفقط در یک صورت ضرر نکردید و آن هم در صورتی است که بعد از مرگ مشخص شود که خدا و قیامت و .. نباشد اما اگر چنین چیزی وجود داشته باشد شما ضرر کرده اید آن هم چه ضرر عظیمی . هر چند در صورت اول (عدم وجود خدا و قیامت و ..)عقلاء جهان آن شخص را مذمت می کنند که چرا حداقل برای دفع محتمل(عقاب و عذاب) آن احتمال ،به آن احتمال عمل نکرده. |
| نوشته شده در یکشنبه چهاردهم خرداد 1385 |
الان عصر عاشورا است... گاهي كه وقايع روز عاشورا را از نظر مي گذرانم، اين سئوال برايم پيش مي آيد كه، اگر بني اميه و دستگاه يزيد بن معاويه تنها با حسين «عليه السلام» سر جنگ داشند، آن رفتار وحشيانه و خلاف انساني چه بود كه، در روز عاشورا نسبت به زنهاي بي پناه و اطفال بي گناه مرتكب شدند؟ زنان و كودكان چه تقصير داشتند؟ طفل شش ماهه ي« حسين عليه السلام» چه كرده بود؟ (گريه ي حضار) به نظر من آنها با اساس، كار داشتند. بني اميه و حكومت يزيد با خاندان پيامبر مخالف بودند. بني هاشم را نمي خواستند و غرض آنها از بين بردن اين شجره ي طيبه بود. همين سئوال اين جا مطرح مي شود كه، دستگاه جبار ايران با مراجع سرجنگ داشت، با علماي اسلام مخالف بود، به قرآن چكار داشتند؟ به مدرسه فيضيه چكار داشتند؟ به طلاب علوم دينيه چكار داشتند؟ به سيد 18 ساله چكار داشتند؟ (گريه حضار) سيد 18 ساله با شاه چه كرده بود؟
| نوشته شده در جمعه دوازدهم خرداد 1385 |
7 حضرت زینب كبرى علیها السلام در روز پنجم جمادى الاولى سال پنجم یا ششم هجرى قمرى در شهر مدینه منوّره متولّد گردیده و جهان را به قدوم خویش مزین فرمودند.
نام مبارك آن بزرگوار زینب، و كنیه گرامیشان ام الحسن و ام كلثوم و القاب آن حضرت عبارتند از: صدّیقة الصغرى، عصمة الصغرى، ولیة اللّه العظمى، ناموس الكبرى، شریكة الحسین علیهالسّلام و عالمه غیر معلّمه، فاضله، كامله و ... پدر بزرگوار آن حضرت، اوّلین پیشواى شیعیان حضرت امیرالمؤمنین على بن ابیطالب علیهماالسّلام، و مادر گرامى آن بزرگوار، حضرت فاطمه زهرا سلام اللّه علیها می باشد.
در آن زمان که صدیقه کبری (علیها السلام) به این گوهر دریای عصمت و طهارت باردار بود، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در مدینه حضور نداشتند و به سفری رهسپار بودند. هنگامی که وجود مقدس زینب کبری (سلام الله علیها) متولد گشت، صدیقه طاهره (علیها السلام) به امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود که چون پدرم در سفر است و در مدینه حضور ندارد، شما این دختر را نام بگذارید. آن حضرت فرمود: من بر پدر شما سبقت نمی گیرم، صبر نما که به این زودی رسول خدا باز خواهد گشت و هر نامی که صلاح داند بر این کودک می نهد.
هنگامی که سه روز گذشت، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مراجعت نمود و و همانگونه که رسم و سیره رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) بود، نخست، به منزل حضرت زهرا (علیها سلام ) وارد گشتند.
امام علی (علیه السلام) خدمت آن حضرت عرض کرد: یا رسول الله! خداوند متعال دختری به دخترت عطا فرموده است، نامش را معین فرمایید. فرمود: اگر چه فرزندان فاطمه اولاد من می باشند، لکن امر ایشان با پروردگار عالم است و من منتظر وحی میباشم. در این حال جبرییل نازل شد عرض کرد: یا رسول الله! حق تو را سلام می رساند و می فرماید: نام این مولود را \" زینب \" بگذار، چرا که این را در لوح محفوظ نوشته ایم.
رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) قنداقه آن مولود گرامی را طلبید و به سینه چسبانید، ببوسید و نامش را زینب نهاد و فرمود: به حاضرین و غایبین امت، وصیت می نمایم که حرمت این دختر را پاس بدارند. همانا که او به خدیجه کبری (علیها سلام) شبیه است.
| نوشته شده در دوشنبه هشتم خرداد 1385 |
|
حضرت امير عليه السّلام مي فرمايد: مردي نزد رسول خدا ص آمد و گفت: يا رسول الله مرا به عملي راهنمايي كنيد، به عملي كه به سبب آن: |
| نوشته شده در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385 |
|
ويرايش جديد اين برنامه كه حدود پنج ماه پيش با نسخه بتا عرضه شده بود به علت استقبال گرم عزيزان بازسازي شده و مشكلات نسخه قبلي بر طرف گرديده است و با چند امكان جديد در نسخه دوم عرضه شده است. تغييرات جديد: 1. برطرف شدن مشكلات نمايش تاريخ و ايرارات آن دريافت برنامه نسخه ۲.۵.۱ نسخه آزمایشی ۲.۵.۱ آماده می باشد لینک آن در زیر آمده است | بروز رسانی تقویم فارسی نسخه ۱/۵/۲ (جدید) آدرس سرور جدید: jvvr<11{cjcs0rgtukcpiki0eqo1hctukecngpfct نمونه عکس نسخه قبل:
گزارش یک خطا: بنده حقیر این نرم افزار را روی چند سیستم امتحان کردم مشکلی ندیدم اما بعضی دوستان نامه داده اند که فونت برنامه درست دیده نمی شود خدمت دوستان عرض کنم فونت اصلی برنامه تیتر است اگر فونت تیتر در سیستم شما صحیح نصب شده باشد مشکلی نخواهید داشت. کد فعال سازی: این برنامه به جهت ارتباط با شما دوستان و داشتن ایمیل شما عزیزان اقدام به ارسال نامه ای به بنده با اجازه شما می کند. راهنمای برنامه:
(دو سوم روز شمار سال ۸۵ تایپ شده آماده دریافت از طریق نرم افزار می باشد.)
نرم افزار زیر را دریافت کنید |
| نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385 |
| نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385 |
|
به نام خدا چوپاني در بيابان مشغول چرانيدن گوسفندان بود، دانشمندي در سفر به او رسيد و اندكي با او گفتگو كرد فهميد كه او بي سواد است، به او گفت:« چرا دنبال تحصيل سواد نمي روي؟» چوپان گفت: |
| نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385 |
|
به نام خدا
مساله هشدار و اخطار و يا فرياد در برابر خطر ها و انحرافها مخصوص انسانها نيست در قرآن مي خوانيم: همين كه مورچه اي ديد حضرت سليمان با لشكرش در حركتند فرياد زد و به ساير مورچگان گفت:به لانه هاي خود برويد تا پايمال نشويد. بنابراين فرياد در برابر انحراف و دلسوزي براي ديگران نه تنها مسأله اي فطري براي انسانها است بلكه ريشه غريزي در حيوانات دارد. لذا اگر گفته شود انسان بي تفاوت پست تر از حيوان است سخن گزافي نيست البته مسئوليت همه مردم نسبت به امر به معروف و نهي از منكر يكسان نيست. امر به معروف و نهي از منكر يك ضرورت عقلي است پيامبر اعظم(صلي الله عليه وآله و سلم) فرمود آمران به معروف خليفه خدا در زمين هستند. در حديث ديگر مي خوانيم مسلمان كه امر به معروف نكند بي دين است. در جايي ديگر مي فرمايند اسلام ده بخش دارد و بخش هفتم آن امر به معروف و نهي از منكر است. در قرآن مي خوانيم پيامبراني همچون داوود(عليه السلام) و عيسي(عليه السلام) به كساني كه نهي از منكر نمي كنند لعنت فرستاده اند. همان گونه كه مي بينيد تاكيد اسلام به امر به معروف و نهي از منكر آن چنان بالا است كه تارك آن را لعنت مي كند و او را بي دين مي شمارد. چرا كه اسلام دين اجتماعي است نه فردي وكسي كه دين فردي دارد دين ندارد به گونه اي كه مسلماني كه هم در بلاد كفر زندگي مي كند وظيفه دارد اعمال انساني خود مانند اخلاق و تبليغ دين و ... را به نحو احسن انجام دهد. چندي پيش با خبر شديم رئيس جمهور عزيز عدالت خواه مان مانع فعاليت هاي متذكرانه نه آمرانه اي شده اند كه از طرف نيروي انتظامي انجام مي شده است. تذكراتي كه ما آن را حداقل امر به معروف و نه نهي از منكر مي دانيم چگونه است كه اين تذكرات، آمرانه خوانده شده جاي تعجب دارد!!! و چگونه است كه اين سياست با عدالت خواهي دو گانگي دارد...؟!!! آيا عدالت خواهي يعني همان آزادي رئيس جمهور قبلي ؟!! و چگونه گسترش عفاف در جامعه نيازي به دستور آمرانه ندارد؟!! بنده همين جا از سياست هاي نيروي انتظامي تقدير و تشكر به عمل مي آورم و برايشان صبر عاجل دارم يا رب مباد كس را مخدوم بي عنايت اين سياست يك طرف. ودستور تعيين جايگاهي براي دختران (غالبا هرزه) در ورزشگاه براي حضور اين قشر مهم(در بالا بردن روحيه فوتبال)!!! يكي از اون حرفها بود. قبلا فكر مي كردم چرا در ارتشهاي اروپايي دختران هم شركت داده مي شوند مي گفتم براي روحيه مردان! براي صبر آنها و براي خيلي چيزها ي ديگر... و حالا بايد بگم حضور دختران هم حتما براي روحيه تماشاگران جوان هست!!! تماشاگري كه بعد از پايان بازي با شكستن شيشههاي ماشين و آتش زدن آن آرام مي شود؛ لابد مي تواند حضور دختران در ورزشگاه را تحمل كند!!!؟ شايد بشه بعدا توجيهش كرد. الله اعلم يا حق |
| نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت 1385 |
|
به نام خدا
امروز كه مي نگرم مي بينم كه به كجا رسيده ام؟ در حالي كه همين خاطرات چند سال پيش هنوز در پس پرده افكارم قرار دارد خاطراتي كه نه چندان بد و نه چندان خوش هستند. اما علاقه من به مرور خاطرات مرا از زمان عقب انداخته و افسوس مرا بيشتر كرده است. انگار همين ديروز بود! اين تكه كلام همه ماست؛ موقعي كه مي فهميم ديگه دير شده موقعي كه از روي تعجب اما آگاهي از گذشت زمان مي خواهيم به نوعي افسوس بخوريم انگار همين ديروز بود! ولي انگار همين فردا است كه خواهد آمد و به ديروز مبدل خواهد گشت در اين ميان چه خواهد گذشت چه كسي بالا و چه كسي پائين خواهد آمد. يادم مي آيد محاسبات بچه گي ام را چقدر عمر مي كنيم شايد 60، 70، 80 سال ولي يادم مي آيد در كوچكي از خدا خواستم كه 90 سال به من بدهد و اكنون از خودم مي پرسم چرا؟ نمي دانم چرا درجه عمر بالا مي رود ولي ارزشها پائين مي آيد خيلي ها عمر كردند ولي صعود نكردند يا ماندند(درجا زدند) يا رفتند(نزول كردند) مگر چقدر عمر مي كنيم؟ خيلي باشه 60، 70 سال نزديك 14 سالش كه توي بچه گي خرج مي شه مي مونه 46، 56 سال اگريك سومش هم خواب باشيم مي مونه 31، 38 سال حالا موقع خوردن و حمام رفتن و دستشويي رفتن و ... را ازش كم كنيم چي مي ماند؟ اما چرا روي عمر محاسبه كنيم چرا نيائيم روي ارزشها محاسبه كنيم چرا نيائيم بگوئيم مثلا براي دور كردن حسد از خودم به فلان مدت نيازمندم ولی خدایی اش انگار همين ديروز بود!
|
| نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385 |
|
به نام خدا شب آخر زندگي امام بود. تاريكي بر همه جا حكمفرما بود. از آسمان تيره و ابري، نم نم باران ميباريد. امام از ساعت يك و نيم
يا حق |
| نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385 |
|
به نام خدا
ساعتي پس از ظهر روز چهارشنبه بيست و هفتم مهرماه 1367 خودرو سفيد رنگ تويوتا، درون محدوده اصلي امنيتي بخش اشغالي جنوب لبنان، به سمت مرز فلسطين در منتها اليه بخش « كفركلا» در حال حركت بود. رانندگي اين خودرو را « سيد عبدالله عطوي» جوان بيست ساله اي از |
| نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385 |
| به نام خدا
تاریخچه مختصر انتفاضه: این هم یک شعر عربی در مورد انتفاضه فلسطین: |
| نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین 1385 |
|
سومين
كنفرانس بين المللي قدس و حمايت از حقوق مردم فلسطين عصر
جمعــه بـا سـخنـان رهبـر معـظم انـقـلاب اسلامي در سالن اجـلاس سران
كشورهـاي توی وبلاگ نویس چه کردی؟ |
| نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385 |
|
به نام خدا
هفته وحدت بر شما مسلمانان مبارك باد.
از آشكارترين صفات رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) اين بود كه غرورِ پيروزى او را نمي گرفت، چنان كه در بازگشت از نبرد بدر و فتح مكّه نشان داد، و نيز از شكست نا اميد نمي شد، همان طور كه شكست احد بر وى تأثير نداشت، بلكه پس از آن به سرعت براى جنگ «حمراءالأسد» آماده شد و نيز نقض پيمان بنى قريظه و پيوستن آنان به سپاه احزاب بر روحيه او تأثيرى نگذاشت، بلكه او را ثابت قدم گردانيد. |
| نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385 |
به نام خدا پايم را روي پدال گاز فشار دادم و ماشين با سرعت بيشتري در حركت شد از پنجره ماشين افراد پياده رو و گاه نشسته در كناري را مي ديدم در مسير با سرعت گير هايي مواجه مي شدم كه مجبور بودم از سرعت خود بكاهم و اين مرا عصبي مي كرد به هر حال ديگر تصميم گرفتم ترمز نگيرم در فكر كارهايم فرو رفتمدر حالي كه تنها در ماشين نشسته بودم و دلخوش به صداي راديو آخ سرعت گير ها بود كه يكي يكي رد مي كردم اونم با سرعت مي خواستم موج راديو را عوض كنم ناگهان با پيچ تندي مواجه شدم و با آن سرعت ماشين از كنترل من خارج شد و ديگر هيچ نفهميدم و حال نشسته و فلج هستم و مي نويسم كه با سرعت رانندگي نكنيد! در زندگي گاه با انسانهايي مواجه هستيم كه نام اسلام را يدك مي كشند و از آن هيچ نمي دانند و شايد مي خواهند ندانند، تا راحت برانند. در زندگي مي بيني كه افراد به گونه هايي مختلف مسير ايسلام را طي مي كنند يكي با وسيله اي ،سريع و يكي پياده و گاه يكي نشسته ما كه در مسير اسلام بي وسيله نيستيم بايد به سرعت گير ها هم احترام بگذاريم و توجه كنيم كه هشداري است براي ما نه آزاربراي اينكه سالم بماني و سالم بزاري افراد را و خودت را در زندگي بايد هم صحبت داشت كسي كه نصيحتت كند و هواي تورا داشته باشد در غفلت ها و نگر اني ها اگر تنهايي برو شريكي بگير و اگر تا به حال همسر داشتي و غافل بودي، ماشين زندگي خود را متوقف كن وآبي به صورت بزن و دوباره نگاهش كن بعدا حركت كن نگاهها را بشوريد اي برادران و دوباره نگاه كنيد نگاهها را بايد شست جور ديگر بايد ديد اگر بخواهي با سرعت در زندگي پيش بري با مانع مرگ مواجه خواهي شد كه عمل بعدش هيچ فايده اي ندارد جز حسرت خيلي از مواقع بايد بشينيم و كمي به گذشته خود فكر كنيم گاه بايد ترمز بگيريم و گاه سرعت خيلي از مواقع هست كه در زندگي بايد به عابر پياده هم احترام گذاشت.
یا مقلب القلوب و الابصار
| نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1385 |
به نام خدا
«هر كس بخواهد توفيق ملاقات آن امام عزيز نصيبش شود بايد تهذيب نفس كند و رذائل اخلاقي را از خود، دور كند تا خود حضرت به ديدنش بيايند مثل ملاقات پيرمرد قفل ساز، كتاب سرمايه ي سخن جلد 1 نقل مي كند: يكي از دانشمندان آرزوي زيارت حضرت بقية الله (ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداء) را داشت و از عدم موفقيت رنج مي برد، مدّتها رياضت كشيد و در نجف اشرف ميان طلّاب حوزه علميه معروف است هر كس چهارشنبه مرتباً و پي در پي به مسجد سهله برود و عبادت كند خدمت حضرت ولي عصر (عج الله تعالي فرجه شريف) مي رسد. ايشان مدّتها كوشش كرد ولي به مقصود نرسيد، سپس به علوم غريبه و اسرار حروف و اعدادمتوسّل شد، چلّه ها نشست، رياضتها كشيد ولي نتيجه نگرفت، در اين مدت بخاطر بيدار خوابيهاي فراوان و مناجات سحرگاهان صفاي باطني پيدا كرد، گاهي نوري در دلش پيدا ميشد و حال خوشي به او دست ميداد، حقايقي ميديد و دقائقي مي شنيد. در يكي از اين حالات معنوي به او گفته شد: ديدن امام زمان( عليه السّلام)براي تو ممكن نيست مگر آنكه به فلان شهر سفر كني، هر چند اين مسافرت مشكل بود ولي در راه رسيدن به مقصود آسان مي نمود. روان شد، بعد از چند روز به آن شهر رسيد، در آنجا نيز به رياضت مشغول شد و چلّه گرفت، روز سي هفتم يا سي و هشتم به او گفتند: الان حضرت بقيّة الله امام زمان عج الله تعالي فرجه شريف در بازار آهنگران ، درب دكان پيرمردي قفل ساز نشسته اند، هم اكنون برخيز شرفياب شو. با اشتياق از جا بلند شده روانه ي دكان پير مرد شد، وقتي رسيد ديد حضرت ولي عصر عج الله فرجه شريف آنجا نشسته اند و با پيرمرد گرم گرفته و سخنان محبّت آميز ميگويند، همين كه سلام كرد، حضرت پاسخ فرمود و اشاره به سكوت كردند. در اين حال ديد پيره زني ناتوان و قد خميده عصازنان آمده و با دست لرزان قفلي را نشان داد و گفت: ممكن است براي رضاي خدا اين قفل را به مبلغ سه شاهي بخريد كه من به سه شاهي پول نياز دارم، پيرمرد قفل را گرفت و نگاه كرد ديد بي عيب و سالم است، گفت: خواهرم اين قفل دو عباسي (هشت شاهي)ارزش دارد، زيرا پول كليد آن بيش از ده دينار نيست، شما اگر ده دينار (دو شاهي)بمن بدهيد، من كليد اين قفل را مي سازم و ده شاهي قيمت آن خواهد بود. پير زن گفت: نه به آن نيازي ندارم، شما اين قفل را سه شاهي از من بخريد، شما را دعا ميكنم. پيرمرد با كمال سادگي گفت: خواهرم تو مسلماني، من هم كه مسلمانم دعا ميكنم چرا مال مسلمان را ارزان بخرم و حقّ كسي را ضايع كنم، اين قفل اكنون هشت شاهي ارزش دارد، كم اگر بخواهم منفعت ببرم، به هفت شاهي ميخرم زيرا در معامله ي دو عبّاسي بيش از يك شاهي منفعت بردن بي انصافي است، اگر ميخواهي بفروشي من هفت شاهي ميخرم و باز تكرار ميكنم قيمت واقعي آن دو عبّاسي است، چون من كاسب هستم و بايد نفعي ببرم، يك شاهي ارزانتر ميخرم. شايد پير زن باور نميكرد كه اين مرد درست ميگويد، ناراحت شده بودكه من خودم ميگويم هيچ كس به اين مبلغ راضي نشده، و من التماس كردم كه سه شاهي خريداري كنند، زيرا مقصود من با ده دينار(دو شاهي)انجام نمي گيرد و سه شاهي پول مورد احتياج من است. پيرمرد هفت شاهي پول به آن زن داد، قفل را خريد، همين كه پير زن رفت، امام (عليه السّلام)به من فرمود: آقاي عزيز ديدي و اين منظره را تماشا كردي، اين طور شويد و اين جوري شويد تا ما به سراغ شما بيائيم، چلّه نشيني لازم نيست، به جفر متوسّل شدن سودي ندارد، عمل سالم داشته باشيد و مسلمان باشيد تا من بتوانم با شما همكاري كنم، از همه ي اين شهر من اين پيرمرد را انتخاب كردم، زيرا اين مرد دين دارد و خدا را مي شناسد، اين هم امتحاني كه داد از اوّل بازار اين پيرزن عرض حاجت كرد و چون او را محتاج و نيازمند ديدند همه در مقام آن بودند كه ارزان بخرند و هيچ كس حتّي سه شاهي نيز خريداري نكرد و اين پير مرد به هفت شاهي خريد، هفته اي بر او نمي گذرد مگر آنكه من به سراغ او مي آيم و از او دلجوئي و احوالپرسي مي كنم.
السلام عليك يا ابا صالح المهدي ادركني