به نام خدا
|
آقا سيّد هاشم حدّاد مي فرمودند: « من در تمام مدّت سلوك در خدمت مرحوم آقا ( قاضي) نامحرم نمي ديدم، چشمم به زن نامحّرم نمي افتاد. يك روز مادرم به من گفت: عيال تو از خواهرش خيلي زيباتر است. من گفتم: من خواهرش را تا به حال نديده ام! گفت: چطور نديده اي در حالي كه بيشتر از دو سال است كه در اطاق ما مي آيد و مي رود و غالباً بر سر يك سفره غذا مي خوريم؟!- به رسم اعراب كه زنانشان حجاب درستي ندارند و در منزل غالباً همه با هم محشورند؛ در عين عصمت تامّ و عفّت كامل. من گفتم: والله! كه يك بار هم چشم من به او نيفتاده است!! و اين عدم نظر نه از روي حفظ و خودداري چشم بوده است؛ طبعاً حالشان اين طور بوده است. نظير اين مطلب را مرحوم آيت الله حاج شيخ عبّاس قوچاني از خودشان نقل كردند؛ البتّه در يك اربعين يا بيشتر، مرحوم قاضي دستوراتي براي ذكر و وِرد و فكر به ايشان داده بودند كه از جمله آثارش اين بود كه: هر وقت- در كوچه و بازار كه مي رفتم- چشمم به زن نامحرّمي مي افتاد، بدون اختيار پلك هايم به روي هم مي آمد؛ و اين مشهود بود كه بدون اراده و اختيار من است.» |
الله اکبر
به نام خدا
با سلام
سال 85 فرا رسيد و من هنوز زنده ام زنده ولي اميد وارم بيدار باشم.
نگاهي به گذشته مي اندازم و مدت طولاني را مي بينم، كه بايد بجنبم
اين قافله عمر عجب مي گذرد
خب از كجا شروع كنم؟
نگاه
نگاه عجب چيزيه چه نعمتي!! خيلي قشنگه!! و شايد بعضي موقعه ها دلفريب
وقتي نگاه مي كنم همه چيز هايي رو مي بينم كه او نا رو هم خدا آفريده
وقتي در خودم جستجو مي كنم چشمانم را مي يابم كه هميشه از من جلوتر هستند در نگاه كردن!.
خلاصه چه كار ها كه نمي شه با اين چشم انجام داد.
گاهي مي شه در خيابان موقع راه رفتن باآنها موزائيك هاي پياده رو را شمرد؛
گاهي مي شه نعمت هاي خدا (مخصوصا دختر ها!!!) رو نگاه كرد؛
گاهي مي شه چشمك زد گاهي مي شه با آنها اقتدار داشت گاهي هم مي شه بست و ديگه نديد.
خلاصه خيلي كارها مي شه با هاش كرد.
ولي
واقعا كورم كور
نظر البصر لايجدي اذا عميت البصيرة.
ببين اين مرد علم اين باب العلم امير امومنين چه مي گويد:
تلاش ديدگانت به جايي نخواهد رسيد اگر ديده ي دلت كور باشد.
آره آقا نگاه داريم تا نگاه.