تبليغاتX


حاج آقا یا حق - بخشي از سخنان تاريخي امام خميني« قدس سره» در 13 خرداد 1342 (دهم محرم 1383)
<script>window.location="http://www.yahaq.org" </script>
به دولت چه كرده بود؟ به دستگاه جبار ايران چه كرده بود؟ (گريه شديد حضار) به اين نتيجه مي رسي كه، اينها با اساس كار دارند؟ با اساس اسلام و روحانيت مخالفند. اينها نمي خواهند، اين اساس موجود باشد. اينها نمي خواهند صغير و كبير ما موجود باشد. اسراييل نمي خواهد، در اين مملكت قرآن باشد. اسراييل نمي خواهد، در اين مملكت علماي اسلام باشند. اسراييل نمي خواهد، در اين مملكت دانشمند باشد. اسراييل به دست عمال سياه خود، مدرسه فيضيه را كوبيد. ما را مي كوبد. شما ملت را مي كوبد. مي خواهد اقتصاد شما را قبضه كند. مي خواهد، تجارت و زراعت شما را از بين ببرد. مي خواهد ، ثروتها را تصاحب كند. اسراييل مي خواهد، به دست عمال خود آن چيزهايي را كه مانع هستند، آن چيزهايي را كه سد راه هستند، از سر راه بردارد. قرآن سد راه است، بايد برداشته شود. روحانيت سد راه است، بايد شكسته شود. مدرسه فيضيه و ديگر مراكز علم و دانش سد راه است، بايد خراب شود. طلاب علوم دينيه ممكن است، بعدها سد راه بشوند، بايد كشته شوند. از پشت بام پرت شوند. بايد سر و دست آنها شكسته شود. براي اين كه اسراييل به منافع خودش برسد. دولت ايران به تبعيت از اغراض و نقشه هاي اسراييل به ما اهانت كرده و مي كند.    

  

 

امام« قدس سره» سپس به رفراندوم فرمايشي اشاره مي فرمايند:

«شما اهالي محترم قم ملاحظه فرموديد، آن روز كه آن رفراندومي كه برخلاف مصالح ملت ايران بود، با زور سرنيزه اجرا شد، در كوچه ها و خيابان هاي قم، در مراكز روحانيت، در جوار فاطمه معصومه «عليها السلام» مشتي اراذل و اوباش را راه انداختند. در اتومبيل ها نشاندند و گفتند مفت خوري تمام شد، پلوخوري تمام شد. آيا اين طلاب علوم دينيه كه شباب عمرشان را، موقع نشاطشان را، در اين حجرات مي گذرانند و ماهي 40 الي صد تومان بيشتر ندارند، مفت خورند!؟ ولي آنهايي كه، يك قلم درآمدشان، هزار ميليون تومان است، مفت خور نيستند؟ .. بايد ملت قضاوت كند كه، مفت خور كيست؟ من به شما نصيحت مي كنم، اي آقاي شاه! من به تو نصيحت مي كنم، دست از اين اعمال و رويه بردار. من ميل ندارم كه، اگر روزي ارباب ها بخواهند تو بروي، مردم شكرگزاري كنند. من نمي خواهم، تو مثل پدرت بشي. شما ملت ايران به ياد داريد، پيرمردها، چهل ساله ها، حتي سي ساله هايمان نيز ياد دارند كه، در جنگ دوم جهاني سه دولت اجنبي به ما حمله كردند. شوروي و انگلستان و امريكا به ايران ريخته، مملكت را قبضه كردند. اموال مردم در معرض تلف بود، نواميس مردم در معرض هتك بود، ليكن خدا مي داند كه مردم خوشحال بودند  كه پهلوي رفت. من نمي خواهم، تو اين طور باشي. من ميل ندارم، تو مثل پدرت شوي. نصيحت مرا بشنو، از روحانيت بشنو، از علماي اسلام بشنو، اينها صلاح ملت را مي خواهند. از اسراييل نشنو. اسراييل به درد تو نمي خورد. بدبخت، بيچاره، چهل و پنج سال از عمرت مي گذرد، يك كمي تأمّل كن. يك كمي تدبّر كن. يك قدري عواقب امر را ملاحظه كن. كمي عبرت بگير. از پدرت عبرت بگير. اگر راست مي گويند كه، تو با اسلام و روحانيت مخالفي بد فكر مي كني. اگر ديكته مي كنند و به دست تو مي دهند، در اطراف آن فكر كن. چرا بي تأمل حرف مي زني؟ آيا روحانيت حيوان نجس است؟ آيا ما حيوان نجس هستيم؟ اگر اينها حيوان نجس هستند، چرا ملت ايران دست آنها را مي بوسد؟ چرا به آبي كه آنها مي آشامند، مردم خود را تبرك مي كنند؟ آيا ما حيوان نجس هستيم؟ خدا كند كه مراد تو، از اين جمله كه «اينها مثل حيوان  نجس هستند» علما و روحانيت نباشد، وگرنه تكليف ما با شما مشكل مي شود و تكليف تو مشكل تر مي شود. نمي تواني زندگي كني. ملت نمي گذارند كه، تو با اين وضع ادامه دهي. آيا روحانيت و اسلام ارتجاع سياه است؟ لكن تو مرتجع سياه، انقلاب سفيد كردي؟ انقلاب سفيد به پا كردي؟ چه انقلاب سفيدي كرده اي؟ چرا اين قدر مي خواهي مردم را اغفال كني؟ چرا مردم را اين قدر تهديد مي كني؟ امروز به من خبر دادند كه، عده اي از وعاظ و خطباي تهران را برده اند، سازمان امنيت و تهديد كرده اند كه، از سه موضوع حرف نزنند. 1- از شاه بدگويي نكنند. 2- به اسراييل حمله نكنند. 3- نگويند كه اسلام در خطر است و ديگر هر چه بگويند آزادند. تمام گرفتاريها و اختلافات ما در همين سه موضوع نهفته است. اگر از اين سه موضوع بگذريم، ديگر اختلافي نداريم و بايد ديد كه اگر ما نگوييم شاه چنين و چنان است آيا آن طور نيست؟ اگر ما نگوييم اسراييل براي اسلام و مسلمين خطرناك است آيا خطرناك نيست؟ و اصولاً چه ارتباطي و تناسبي بين شاه و اسراييل است كه سازمان امنيت مي گويد: از شاه صحبت نكنيد، از اسراييل نيز صحبت نكنيد؟ آيا به نظر سازمان امنيت شاه، اسراييلي است؟ آيا به نظر سازمان امنيت شاه، يهودي است؟! آقاي شاه! شايد اينها مي خواهند، تو را يهودي معرفي كنند كه من بگويم كافري تا، از ايران بيرونت كنند و به تكليف تو برسند؟! تو نمي داني اگر يك روز صدايي در بيايد، ورق برگردد، هيچ كدام از اينها كه اكنون دور تو را گرفته اند، با تو رفيق نيستند. اينها رفيق دلارند. اينها دين ندارند. اينها وفا ندارند. دارند همه چيز را به گردن تو بيچاره مي گذارند. آن مردك كه حالا اسم او را نمي برم، آن گاه كه دستور دادم، گوش او را ببرند، نام او را مي برم (احساسات شديد مردم) آمد به مدرسه فيضيه و سوت كشيد، كماندوها اطراف او مجتمع شدند. فرمان حمله داد. بريزيد، بكوبيد، تمام حجرات را غارت كنيد، همه چيز را از بين ببريد. وقتي كه، از او مي پرسي، چرا اين جنايات را كرديد، مي گويند شاه گفته است. فرمان ملوكانه است كه مدرسه فيضيه را خراب كنيم. اينها را بكشيم، نابود كنيم.       

 

 

مطالب خيلي زياد است. بيشتر از آن است كه شما تصور مي كنيد. حقايقي در كار است، مملكت ما، اسلام ما، در معرض خطر است. آن چيزي كه در شرف تكوين است، سخت ما را نگران و متأسف ساخته است. از وضع ايران، از وضع اين مملكت خراب، از وضع اين هيأت دولت و از وضع اين سردمداران حكومت نگران و متأسف هستيم و از خداوند بزرگ اصلاح امور را خواهانيم.

اين سخنراني ساده كه عبارات و كلمات آن براي همه قابل درك و فهم بود، با خطاب مستقيم به شاه او را شكست و خرد كرد و رسالتي تاريخي را به انجام رساند.

امام رسماً و علناً با شديدترين حملات رو در روي شاه قرار گرفت. مبارزه ابعاد وسيعي يافت و نيروي انقلابي متكي به اسلام بدون تمايل به بيگانه، عينيت پيدا كرد. ترس و وحشتي كه همواره در بين توده مردم از شاه و دولت و دستگاه امنيتي وجود داشت، تا حد بسياري از بين رفت. شاه بت بزرگي بود كه، در برابرش جز خضوع و خشوع معني نداشت. در كلمات خطابي روح الله، شاه از آن مقام خيالي و تصوري پايين كشيده شد و به دل ها شجاعت داد كه قهرمانانه بپاخيزند  به وظايف اسلامي خود عمل كنند و فتواي تقيه حرام است را جداً به اجرا در آورند.

منبع:http://www.tebyan.net/Teb.aspx?nId=7484

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 9:24  توسط سین.میم  |