در بياباني داغ و بي نهايت اسير سرابها شده ام سرابي که نه من را به هدف خواهد رساند و نه غير مرا رسانده است رهايم در اين کوير در اين شوره زار در اين شنها و ماسه ها شنهايي که باد، آنها را به هر سو مي برد گوشهايم صداي زوزه باد را در چرخش ميان زمين و هوا مي شنوند و ديگر هيچ نمي شنوم هيچ تشنگي مرا هلاک کرده است تشنگي و ترس از مرگ در اين کوير، تنها و سرگردان، خسته و بي هدف مرا به تلاش براي فرار از آن وادار مي کند به اين سو و آن سو و به دنبال سايه بان حتي يک سايه بان اما ديگر به چشمهايم هم اعتماد نمي کنم و اين ظلمات است تاريکي، تنهايي و خسته گي خسته از زحمت براي هيچ و پوچ به دنبال خود مي گردم و هيچ نمي يابم و تنها به يک چيز مي انديشم
الله ولي الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات الي النور (خدا ياری رسان مومنين است و آنان را از گمراهی ها نجات می دهد)
و من ايمان دارم ايمان به يک ياري رسان و مي دانم که خواهد آمد اميدم به اوست به يک تکيه گاه امن و نوايي دل بر
+
نوشته شده در پنجشنبه یکم تیر 1385ساعت 4:52  توسط سین.میم
|